مرور سریع
لغات با اولویت 3 ستاره یا بیشتر.
- account for(درصدی را) تشکیل دادن★★★★★
- acquireبهدست آوردن★★★★★
- address (a problem)رسیدگی کردن، پرداختن به (مسئله)★★★★★
- appeal (to)جذاب بودن، مورد پسند بودن★★★★★
- boostتقویت کردن، افزایش دادن★★★★★
- call forایجاب کردن، لازم داشتن★★★★★
- legitimateمشروع، قانونی، موجه★★★★★
- negotiateمذاکره کردن، با چانهزنی به دست آوردن★★★★★
- subject toمشروط به، در معرض (تغییر یا مقررات)★★★★★
- transformدگرگون کردن، تبدیل کردن★★★★★
- undermineتضعیف کردن، سست کردن★★★★★
- accumulateانباشتن، جمع شدن★★★★☆
- acknowledgeاذعان کردن، بهرسمیت شناختن★★★★☆
- adjust (to)خود را وفق دادن★★★★☆
- affordableمقرونبهصرفه، قابل خرید★★★★☆
- alienateاز خود دور کردن، بیگانه کردن★★★★☆
- all butبهجز★★★★☆
- alleviateتسکین دادن، کاهش دادن (درد یا مشکل)★★★★☆
- apathyبیتفاوتی، بیعلاقگی★★★★☆
- as long asبه شرطی که، تا زمانی که★★★★☆
- attribute (n.)ویژگی، خصوصیت★★★★☆
- backed up(ترافیک) راهبندان، سنگین★★★★☆
- bargaining powerقدرت چانهزنی★★★★☆
- be charged withمتهم شدن به★★★★☆
- be credited withاعتبار (کاری) به نام کسی ثبت شدن★★★★☆
- bear no resemblance toهیچ شباهتی به (چیزی) نداشتن★★★★☆
- beyond one's capabilityفراتر از توانایی کسی★★★★☆
- blandبیمزه، بیچاشنی★★★★☆
- boomingپررونق★★★★☆
- breachنقض★★★★☆
- bring aboutموجب شدن، به وجود آوردن★★★★☆
- build upتقویت کردن★★★★☆
- carry (a product)(فروشگاه) موجود داشتن، عرضه کردن★★★★☆
- catch upاحوالپرسی و صحبت دربارهی اتفاقات اخیر★★★★☆
- cease to existاز میان رفتن، وجود نداشتن★★★★☆
- chip inسهم پول دادن، مشارکت مالی کردن★★★★☆
- cognitiveشناختی، مربوط به فرایندهای ذهنی★★★★☆
- coincide withهمزمان شدن با★★★★☆
- come up againstبا (مانع یا مخالفت) روبهرو شدن★★★★☆
- commit toمتعهد شدن به، قاطعانه ملتزم بودن★★★★☆
- compensate (A for B)جبران کردن، به (کسی) غرامت دادن★★★★☆
- confidentialمحرمانه★★★★☆
- contain (v.)مهار کردن، محدود نگه داشتن★★★★☆
- convertتبدیل کردن★★★★☆
- correlationهمبستگی★★★★☆
- credibilityاعتبار، قابلیت اعتماد★★★★☆
- criteriaمعیارها★★★★☆
- date back toقدمت داشتن، به (زمانی) برمیگردد★★★★☆
- deemتلقی کردن، دانستن★★★★☆
- delegate (v.)(وظیفه یا اختیار) واگذار کردن★★★★☆
- demandتقاضا★★★★☆
- deterrentعامل بازدارنده★★★★☆
- deviate fromمنحرف شدن از، فاصله گرفتن از★★★★☆
- disproportionatelyبهطور نامتناسب★★★★☆
- disseminateمنتشر کردن، اشاعه دادن★★★★☆
- distinguishمتمایز کردن، تشخیص دادن★★★★☆
- drainتخلیه کردن، تحلیل بردن★★★★☆
- draw attention toتوجه را جلب کردن به★★★★☆
- drawbackعیب، نقطهضعف★★★★☆
- dupeفریب دادن، کلاه گذاشتن سر (کسی)★★★★☆
- embark onآغاز کردن (کاری بزرگ یا جدید)★★★★☆
- emergeپدیدار شدن، سر برآوردن★★★★☆
- emissionsانتشار (گازها)، آلایندهها★★★★☆
- end up (doing)سرانجام (کاری) کردن، در نهایت به جایی رسیدن★★★★☆
- evacuateتخلیه کردن / شدن★★★★☆
- exemptمعاف کردن★★★★☆
- exposureقرار گرفتن در معرض (چیزی)★★★★☆
- fall throughبه نتیجه نرسیدن، لغو شدن★★★★☆
- falloutپیامدهای منفی★★★★☆
- findingsیافتههای پژوهش★★★★☆
- first and foremostدر درجهی اول، پیش از هر چیز★★★★☆
- flawنقص، عیب★★★★☆
- fraudکلاهبرداری، تقلب★★★★☆
- get off the groundراه افتادن (طرح یا کسبوکار)★★★★☆
- give (someone) creditارزش (کسی) را بهرسمیت شناختن، تحسین کردن★★★★☆
- give way toجای خود را دادن به، جایگزین شدن با★★★★☆
- gullibleسادهلوح، زودباور★★★★☆
- habitatزیستگاه★★★★☆
- hand down(به نسل بعد) منتقل کردن، به ارث رساندن★★★★☆
- have a lot on one's plateکارهای زیادی روی دوش داشتن★★★★☆
- hold off (on)به تعویق انداختن، صبر کردن (برای انجام کاری)★★★★☆
- hostileخصمانه، نامساعد★★★★☆
- I take it that…فرض میکنم که…، برداشتم این است که…★★★★☆
- in accordance withمطابق با، بر اساس★★★★☆
- in the event ofدر صورت وقوع (چیزی)★★★★☆
- in the long runدر بلندمدت★★★★☆
- incompetentبیکفایت، ناتوان★★★★☆
- inheritبه ارث بردن★★★★☆
- inspireالهام بخشیدن، برانگیختن★★★★☆
- inventoryموجودی انبار★★★★☆
- likelihoodاحتمال★★★★☆
- liquid assetsداراییهای نقدشونده★★★★☆
- milestoneنقطهی عطف، مرحلهی مهم★★★★☆
- mitigateکاهش دادن (شدت اثر منفی)★★★★☆
- mutualمتقابل، دوجانبه★★★★☆
- on short noticeبا اطلاعرسانی کوتاه، ناگهانی★★★★☆
- outlookدیدگاه، چشمانداز★★★★☆
- outsourceبرونسپاری کردن★★★★☆
- over the moonبسیار خوشحال، در پوست خود نگنجیدن★★★★☆
- pass on (to)منتقل کردن (هزینه یا اطلاعات)★★★★☆
- precedeمقدم بودن بر، پیش از (چیزی) آمدن★★★★☆
- prior toپیش از★★★★☆
- prohibitممنوع کردن★★★★☆
- prospectچشمانداز، احتمال★★★★☆
- radicalبنیادی، ریشهای★★★★☆
- reassureخاطرجمع کردن★★★★☆
- refundبازپرداخت وجه، پسدادن پول★★★★☆
- regulationمقررات★★★★☆
- relocateجابهجا شدن، منتقل کردن (محل کار یا سکونت)★★★★☆
- remarkableچشمگیر، برجسته★★★★☆
- renovationبازسازی، نوسازی★★★★☆
- reputableمعتبر، خوشنام★★★★☆
- retainحفظ کردن، نگه داشتن★★★★☆
- revealفاش کردن، آشکار ساختن★★★★☆
- secure (v.)بهدست آوردن، تأمین کردن★★★★☆
- seekجستجو کردن، به دنبال (چیزی) بودن★★★★☆
- seizeضبط کردن، توقیف کردن★★★★☆
- sideline (v.)(بهخاطر مصدومیت) از بازی کنار گذاشتن★★★★☆
- slip one's mindاز یاد (کسی) رفتن★★★★☆
- sophisticatedپیشرفته، پیچیده★★★★☆
- step upافزایش دادن، تشدید کردن★★★★☆
- stimulateتحریک کردن، برانگیختن★★★★☆
- stock up (on)ذخیره کردن، انبار کردن★★★★☆
- struggleدستوپنجه نرم کردن، با مشکل روبهرو بودن★★★★☆
- surgeافزایش ناگهانی، هجوم★★★★☆
- surveillanceنظارت، تحتنظر گرفتن★★★★☆
- surveyنظرسنجی، پرسشنامه★★★★☆
- susceptible (to)مستعد، آسیبپذیر در برابر★★★★☆
- take advantage ofبهره بردن از (فرصت)★★★★☆
- therebyو بدینوسیله، در نتیجهی آن★★★★☆
- transitionگذار، انتقال★★★★☆
- uncoverکشف کردن، آشکار ساختن★★★★☆
- unveilرونمایی کردن★★★★☆
- upset (n.)شکست غیرمنتظره (در ورزش)★★★★☆
- ventureسرمایهگذاری پرمخاطره، طرح تجاری★★★★☆
- venueمحل برگزاری★★★★☆
- verboseپرگو، زیادهگو (نوشته یا سخنرانی)★★★★☆
- violationتخلف، نقض (قانون)★★★★☆
- when it comes toوقتی صحبت از … باشد، در مورد …★★★★☆
- aggrievedآزرده، زیاندیده (دارای شکایت موجه)★★★☆☆
- analogous (to)مشابه، قابل قیاس★★★☆☆
- archiveبایگانی کردن★★★☆☆
- artifactمصنوع (باستانی)، اثر تاریخی★★★☆☆
- be made aware ofآگاه شدن از، مطلع شدن از★★★☆☆
- blast (v.)بهشدت مورد انتقاد قرار دادن★★★☆☆
- bufferسپر محافظ، ذخیرهی اطمینان★★★☆☆
- ceremonialتشریفاتی، آیینی★★★☆☆
- clear one's nameتبرئه شدن، رفع اتهام کردن★★★☆☆
- comfort (v.)دلداری دادن، تسلی دادن★★★☆☆
- counter (v.)رد کردن، پاسخ دادن (به ادعا)★★★☆☆
- diligentکوشا، پرتلاش★★★☆☆
- discernتشخیص دادن، تمیز دادن★★★☆☆
- divestسلب کردن★★★☆☆
- domesticallyدر داخل کشور★★★☆☆
- downrightواقعاً، کاملاً (برای تأکید بر چیزی منفی)★★★☆☆
- draw the ire ofخشم (کسی) را برانگیختن★★★☆☆
- durabilityدوام، پایداری★★★☆☆
- emboldenجسور کردن★★★☆☆
- employabilityتوان اشتغال، قابلیت استخدام★★★☆☆
- grazeچریدن★★★☆☆
- groundsمحوطه★★★☆☆
- guileحیلهگری، مکر★★★☆☆
- halveنصف کردن★★★☆☆
- hesitationتردید، درنگ★★★☆☆
- hiccupمشکل کوچک و موقت★★★☆☆
- hypothesizeفرضیهسازی کردن، حدس علمی زدن★★★☆☆
- icebreakerفعالیت برای شکستن یخ جمع★★★☆☆
- improperنادرست، نامناسب★★★☆☆
- in personحضوری، شخصاً★★★☆☆
- in shamblesدر همریخته، ویران★★★☆☆
- incidenceمیزان بروز، شیوع★★★☆☆
- infestationهجوم (حشرات یا آفات)★★★☆☆
- inquireپرسوجو کردن★★★☆☆
- insist onاصرار داشتن بر★★★☆☆
- keep an eye out forمراقب (چیزی) بودن، چشمبهراه بودن★★★☆☆
- lugبا زحمت حمل کردن (چیز سنگین)★★★☆☆
- mark upقیمت را (برای سود) بالا بردن★★★☆☆
- nauseatedحالت تهوع داشتن★★★☆☆
- obstructمسدود کردن، مانع شدن★★★☆☆
- offhandبیملاحظه، سرسری (گفتهشده)★★★☆☆
- on the steep sideکمی گران (قیمت)★★★☆☆
- petitionطومار، دادخواست★★★☆☆
- plunderغارت کردن★★★☆☆
- preserveحفظ کردن، نگهداری کردن★★★☆☆
- promptسریع، بهموقع★★★☆☆
- proponentهوادار، طرفدار★★★☆☆
- qualify asواجد شرایط (عنوان) بودن★★★☆☆
- reboundبهبود دوباره، برگشت (قیمتها یا اقتصاد)★★★☆☆
- recourseچاره، توسل (به راه قانونی)★★★☆☆
- remnantبازمانده، باقیمانده★★★☆☆
- repatriationبازگرداندن (به وطن)★★★☆☆
- revel inبا لذت غرق (چیزی) شدن★★★☆☆
- ripenرسیده شدن (میوه)★★★☆☆
- saturatedکاملاً خیس، اشباعشده★★★☆☆
- slow to a crawlبسیار کند شدن، بهکندی خزیدن★★★☆☆
- solicitدرخواست کردن (نظر، پول)، طلبیدن★★★☆☆
- stereotypicalکلیشهای★★★☆☆
- stingyخسیس، تنگنظر در خرج کردن★★★☆☆
- subparپایینتر از استاندارد، ضعیفتر از حد انتظار★★★☆☆
- subvertواژگون کردن، (باور) را زیر سؤال بردن★★★☆☆
- swing by(غیررسمی) سر زدن، سر راه رفتن★★★☆☆
- take (someone) to taskتوبیخ کردن، بازخواست کردن★★★☆☆
- temper (v.)تعدیل کردن، مهار کردن★★★☆☆
- tip off(محرمانه) خبر دادن، سرنخ دادن★★★☆☆
- unimpressedتحتتأثیر قرار نگرفته، بیعلاقه★★★☆☆
- unsubstantiatedاثباتنشده، بیپشتوانه★★★☆☆
- upbringingتربیت، محیط رشد کودک★★★☆☆
- warrantحکم قضایی★★★☆☆
208 مورد